علي بن حسين انصارى شيرازى

328

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

فقاح الكرم بپارسى ول خوانند و آن شكوفه انگور است و طبيعت آن سرد بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شكوفه انگور است بيونانى دوذاطياطون و بورمى اينكس طراخيون و بسريانى نفجى اوكبيشا و به فارسى ول نامند برى و بستانى مىباشد و بهترين آن برى تازه آنست فقاح الملح زهره الملح است و گفته شد صاحب تحفه مىنويسد : زهرة الملح است و نزد بعضى ابقر است و ماسرجويه گويد كه بر روى نمك معدنى شبيه بشوره متكون مىشود و الطف اجزاى نمك و قبض او كمتر است فقلامينون فقيلاسوس است و گفته شد فقلامينون اخر صريمة الجدى است و گفته شد فلنجه افلنجه خوانند و آن تخمى است مانند خردل ليكن بغايت سرخ بود و نيكوترين آن بود كه چون در دست بمالند بوى سيب كند و طبيعت آن گرم و خشك بود و آن در عطريت استعمال كنند و مقوى معده بود جگر سرد را هم و سده كه در سر بود بگشايد و قوت دماغ بدهد و آنچه زرد بود يا سياه بود بد باشد چون سحق كنند با زيت و بر گزندگى عقرب طلا كنند نافع بود فل صاحب منهاج گويد غاغيه است و آن بيخ نيلوفر هندى است و قوت وى مانند قوت يبروح بود و گويند گرم و خشك بود صداع را ضماد كردن نافع بود و اسحق گويد نيم درم از وى سحق كرده درد معده را نيكو بود و مضر بود بمثانه و مصلح آن عسل بود و بدل وى لفاح و صاحب جامع گويد از قول اسحق بن عمران كه فل ثمر هندى بود و به مقدار فستقى و لون قشر وى بلون فندق بود و مغز وى چرب بود مانند مغز جلغوزه زردى كه بسفيدى مايل بود و طبيعت آن گرم و خشك بود در سئوم و استرخاى عصب را سودمند بود و بواسير صاحب مخزن الادويه مىنويسد : فل بفتح فا و تشديد لام در ماهيت آن اختلاف است بغدادى نوشته ثمرى است هندى به قدر پسته و انطاكى نوشته عبارت از ياسمين مضاعف است يعنى پيوند با نيلوفر و صاحب اختيارات كه آن را نيلوفر هندى دانسته سهو كرده است فلفلمويه اصل الفلفل بود بپارسى بيخ درخت فلفل گويند و آن خشبى حريف بود و به شكل قسط بود و طبيعت آن گرم و خشك بود دردهاى سرد و تشنج امتلائى و نقرس و قولنج و بادهاى سرد را سودمند بود و بر ورك طلا كردن عرق النسا را دفع كند و غافقى گويد لون را نيكو گرداند و مره سودا بيرون آورد و باه را زياده كند چون با سركه بياميزند و ضماد كنند يا بياشامند ورم سپرز را تحليل دهد چون با مويز بخايند و غرغره كنند يا مويزج بلغم را قطع كند و بدل آن دارفلفل بود و گويند بدل آن به وزن آن نارمشك بود و دو دانك آن سورنجان بود و نيم وزن آن مغز خسكدانه ابو ريحان در صيدنه تحت عنوان فلفلمون مىنويسد : داروئيست او را فلفلمون و فلفلمونه هم گويند و معنى او به لغت پارسى چنين باشد يعنى كه به پليل ماند و